تبليغاتX
غزلها و دلتنگی های من

غزلها و دلتنگی های من

صدای دل من



سرای دل به عهدی کهنه می سوخت

به هر بسته دری سخت مشت می کوفت


***


به رازی کز درون آتش به جان داشت

به راه انتظار او دیده می دوخت


***


ز حسرت او به تربت اشک می داد

و با اشکش ز دل اندوه می روفت


***


ز آن رو کو ببیند صبح روشن

دو چشمش همچو شمعی مست می سوخت


***


ز بوی کوی عشاقان شمیم از یاد می برد

ز غربت او به هر میخانه سر آرام می کوفت


***


میان هر هوای مه گرفته پر هیاهو

دخیلی رنگ باران ساده می دوخت


*****

 بخشی12 اردیبهشت ماه 85


+ تاریخ پنجشنبه شانزدهم تیر 1390 | ساعت20:17 | نویسنده نرگس بخشی |


سلام به همه دوستانی که تو مدت این چندماه بدلیل گرفتاریهای کاری نبودم بهم سر زدن

از قصمیم قلب از همتون ممنونم




+ تاریخ پنجشنبه شانزدهم تیر 1390 | ساعت19:52 | نویسنده نرگس بخشی |



از نوای لای باران قصه خواندم

بر وجودم از نوازش شعر راندم


***


در نگاه سرد و سنگین اقاقی

چو چشم شاپرک پر درد ماندم


***


میان کوچه باغ شعرو خواهش

غرل گم کرده ای بی وزن  ماندم


***


ز پیغامی ز قاصد بی مهابا

شکوه مشفقی از چشم راندم


***


وضویی کرده از مژگان شبنم

نمازی از ستایش مست خواندم


***


شقایق را به دستان خموشی

شدم پرپر و خود یک ساق ماندم


***


هوای خواهش الاله ها را

به آغوش نوایی ساده راندم


***


به ابری داده ام سوگند بارش

که گویی بی وجودش زرد ماندم


***

و کردم جان رها در سازش باد

و آوازی ز صد فریاد خواندم


*******

بخشی 5 آذرماه 83



+ تاریخ یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389 | ساعت3:35 | نویسنده نرگس بخشی |



لبخند می زند بر من نگاه سرد و تاریکی

قدم بگذارم از سویش میان کوی باریکی


***


شرر خواهم ز چشمانش ولی او سخت خاموش است

شود آیا کند بر من نگاهی از سر نیکی


***


نثارش می کنم آرام کمی از شور عشق خویش

که شاید شعله ای باشد میان شعر تاریکی


***


شکوه بر دیده بنشانم کمی هم ناز بر لبخند

صفا هم همدمی دیگر برای راه باریکی


***


رهی کز دیدگان او خزان بر باد بسپارم

و شمعی روشن از احساس دهم بر راز این نیکی


***


گلی از قلب می چینم که بویش عشق می سازد

و گلخندی ز مه آرام برای رفع تاریکی


***


و تقدیمش کنم باعشق گل و لبخند و گلبوسه

میان کوچه باغ عشق که باشد کوی تاریکی


***


ولی او ناز می سازد وجود و ساده بگریزد

و دانم اینچنین داند که  این است بهترین نیکی



*********

بخشی 11 آذرماه 84




+ تاریخ جمعه سیزدهم اسفند 1389 | ساعت23:57 | نویسنده نرگس بخشی |



غروب جمعه ای دیگر که از راهی دراز آمد

نگاه خسته ام در دم به اندوهی فراز آمد


***


نگاه سرخی از خورشید که عالم را به خون آویخت

غم دیرینه را گویی به آزینی ز راز آمد


***


هوای سینه مدفون شد به بغضی ساده و سنگین

که با خود قصه ای می گفت ز اشکی کز نیاز آمد


***


به بزمم کز پریشانی به عصر جمعه بر پا شد

نوای مطربی غمگین ز قلبی پر گداز آمد


***


دو صد فریاد بی پروا لبانم بسته می گوید

در آن دم کز نگاه من یکی اشکی به ناز آمد


***


همه طوفان غمهایم نسیمی روح افزا شد

چو از روزن ز راهی دور نوایی دلنواز آمد


***


میان این هوای غم که که آواری غم انگیزست

مؤذن گفت برخیزید که وقتی از نماز آمد


***


به ناگه کوه اندوهم به کاهی پست می مانست

چرا چون بانگ زیبایی بگفت وقت نیاز آمد


***

بخشی 12 خرداد ماه 85


+ تاریخ جمعه ششم اسفند 1389 | ساعت15:28 | نویسنده نرگس بخشی |



گل از گلشن به رازی قصه می گفت

نمی دانم چرا سر بسته می گفت


***


یکی صد واژه از آشوب و فریاد

به گوش غنچه ای دلخسته می گفت


***


چنان از گریه شعری تازه می خواند

که گویی قصه ای بی غصه می گفت


***


شمیم خاک باران خورده را او

چو گل های ز نم شسته می گفت


***


نوای خسته ی بلبل ز هجران

به آهنگی ز وصل آهسته می گفت


***


هزاران خواهش از آمال دیروز

ز آغوش چمن پیوسته می گفت


***


ز آبی اندک از جویی گل آلود

چو جوشان چشمه ای نو رسته می گفت


***


نسیمی را به تهمت دزد می خواند

و تهمت را بسی دانسته می گفت


***


و شد گلشن ز اندوهش لبالب

چو گل رازش به او سر بسته می گفت


********

بخشی  14 تیر ماه 85


+ تاریخ جمعه بیست و نهم بهمن 1389 | ساعت0:45 | نویسنده نرگس بخشی |



تقدیم به همه فرزندان از یاد رفته


مادرم مهتاب را گهواره خوابم نمود

بوسه ها را با تمنا از لبانم می ربود


***


لای باران قصه می کرد در نسیم

با غزل شب را ز نارم می زدود


***


با ردیف ناز و بیتی از سکوت

از برایم شعر رویا می سرود


***


در هوای کوچه های خواب من

روز و شب رب را زخلقم می ستود


***


با صدای ناله ام جان می سپرد

هر نفس را بند بر من می نمود


***


ناگهان رفت وشدم تسلیم باد

بال غم را مرغک بختم گشود


***


چون برفتم با نوای عشق سویش باشعف

جای مهر پر بار فریادم نمود


***


هر غزل از کوچه با غ جور را

یادی از فریاد مادر می سرود


***


مادری کز من به آسانی گذشت

چون زعشقی از تبار هیچ بود


********

18 بخشی اسفندماه 81



+ تاریخ یکشنبه هفدهم بهمن 1389 | ساعت3:28 | نویسنده نرگس بخشی |



تو را بر مطرب بیدار سوگند

مرا بر مسلم تبدار سوگند


***


تو را بر ماه و مهتاب و ستاره

مرا برناله ی دلدار سوگند


***


تو را بر جاده ای روشن ز میعاد

مرا بر کوچه و بازار سوگند


***


تو را بر دشتی از آلاله ی سرخ

مرا بر وادی گلزار سو گند


***


تو را بر ابر و باران و شقایق

مرابر آب بی زنگار سوگند


***


تو را بر ناجی فردای دیروز

مرا بر هر دل هوشیار سوگند


***


تو را بر ساغر و مینا و مستی

مرا بر عاشق بیزار سوگند


***


تو را بر ژاله و بر ناله ی باد

مرا بر مدفن آزار سوگند


***


تو را بر قایق و دریای آبی

مرا بر شوق یک دیدار سوگند


***


تو را بر نام مادر نام معشوق

مرا بر کودکی بیمار سوگند


***


تو را بر کوچه ای تاریک و پردرد

مرا بر سایه دیوار سوگند


***


تو را بر وحشت دیدار با خاک

مرا بر تربت نمدار سوگند


***


تو را بر کوه و عرش و آسمانها

مرا بر بلبل دلدار سوگند


***


تو را بر قاصدک بر مژده ی باد

مرا بر مسلخ بی دار سوگند


***


تو را بر پیچ و تاب زلف و گیسوی

مرا بر حوری غمدار سو گند


***


تو را بر مژده ای زیبا ز فردوس

مرا بر نیکی پندار سوگند


***


تو را بر آینه بر نور الماس

مرا بر جمله انکار سوگند


***


تو را بر کودکی سرگرم بازی

مرا بر گلشن بی خار سوگند


***


تو را بر صحبت ناز و نوازش

مرا بر شاهد کردار سوگند


***


تو را بر سجده ی شبهای بیدار

مرا بر نام تو دادار سوگند


***


تو را بر شعر دورم دار از هیچ

مرا هر شب به تو وادار سوگند



*********

بخشی 19ابانماه 81



+ تاریخ چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 | ساعت16:36 | نویسنده نرگس بخشی |


یکی دیگر مرا روزی صدا کرد

دل و جانم به عشقش آشنا کرد


***


نگاه سرد و پر تشویش و زارم

به نام گرمی مهرش شتا کرد


***

پرستوی شکن بال دلم را

به باغ پر ز الفت او رها کرد


***


صدایش نور بود و نادی نور

به نور خود نوایم را ندا کرد


***


شکر خند و لبش نوشین و آرام

همه تن را به ناز خود ریا کرد


***


چو گل روئید بر بستان آیین

نگاهش را برایم چون منا کرد


***


نگه کردم به تن کین چیست بر تن

بدیدم مهر خویشش را ردا کرد


***


چنان آمد که سرمست و پر از شور

وجودم را به جان خود فدا کرد


***


شکوه و مهربانی را چه زیبا

به درد غم گداز تن شفا کرد



********

بخشی 3 اردیبهشت ماه 85


+ تاریخ شنبه نهم بهمن 1389 | ساعت0:17 | نویسنده نرگس بخشی |



پشت این تنهایی منفور و نمناک

 می نگارم شعر عشق لاله و خاک


***


در گذر گاهی ز شهری پر هیاهو

دل رمید از سینه بی پروا و بی باک


***


به سوی هاله ای از جنس دیروز

که چون مه صاف بود و ساده و پاک


***


ولی زنگار حسرت تار می کرد

تنش را همچو کوته شاخه از تاک


***


به ماندن در سیاهی سخت منفور

به رفتن از تباهی سخت چالاک


***


لبانش ساده عشق تکذیب می کرد

و دل خندان برون آورد سر از خاک


***


مرا چون پنجه بهر ناز می خواند

و گه گریان لقب دادم به تریاک


***


ولی افسوی فکرم ساده نوشید

و دادم خاطرش بر گرگ ملّاک


***


و رفت و از فراغش درس این بود

مکان عشق دل ، لاله در خاک


********


بخشی 5 مرداد ماه 83







+ تاریخ دوشنبه چهارم بهمن 1389 | ساعت1:7 | نویسنده نرگس بخشی |



لبخند می زند بر من نگاه سردو تاریکی

قدم بگذارم از سویش میان کوی باریکی


***


شرر خواهم ز چشمانش ولی او سخت خاموش است

شود آیا کند بر من نگاهی از سر نیکی


***


نثارش می کنم آرام کمی از شور عشق خویش

که شاید شعله ای باشد میان شعر تاریکی


***


شکوه بر دیده بنشانم کمی هم ناز بر لبخند

صفا هم همدمی دیگر برای راه باریکی


***


رهی کز دیدگان او خزان بر باد بسپارم

و شمعی روشن از احساس دهم بر زار این نیکی


***


گلی از قلب می چینم که بویش عشق می سازد

و گلخندی ز مه آرام برای رفع تاریکی


***


و تقدیمش کنم با عشق گل و لبخند و گلبوسه

میان کوچه باغ عشق که باشد کوی باریکی


***


ولی او ناز می سازد وجود و ساده بگریزد

و دانم این چنین داند که این است بهترین نیکی



********

بخشی 11 آذر ماه84




+ تاریخ دوشنبه بیست و هفتم دی 1389 | ساعت0:47 | نویسنده نرگس بخشی |


سبد سبد ترانه را به گل شبانه داده ام

سکوت مهرو عشق را به گل نشانه داده ام


***


میان مستی شبم به همره نسیم و باد

شکوه بال شاپرک به صد کرانه داده ام


***


زوال خنده ای پلید که ناز خواب می پراند

زگریه ی شبانه ای به ره میانه داده ام


***


صدای اختری که شب نوای نور می زدش

غرل نموده با شرر به نی ترانه داده ام


***


نیاز ماه و ناز مهر به نور و خواهش و صفا

چو شعر عاشقانه ای به دل روانه داده ام


***


به سبز سرد کزنیاز به سایه می زند نگه

سرور ابر سرد را به یک فسانه داده ام


***


ز بلبلان بی نفس که راهی ترانه اند

نوای مهر کرده ساز به شور خانه داده ام


***


برای بزم باورم که حزن را سحر نمود

وجود غم قصیده وار به تازیانه داده ام


*********


بخشی -22 دیماه 83



+ تاریخ شنبه بیست و پنجم دی 1389 | ساعت1:36 | نویسنده نرگس بخشی |


این نوای دلم از چاه برون می آید

از سوز جگر سوز دلم آه برون می آید


***


می دهد دست طمع گریه به احوال دلم

بیراهه اندوه پس از راه برون می آید


***


می شود تار همه روز و شبم تارتر از روز دلم

گریه هر دم به دلم خنده ای از ماه برون می آید


***


می زند مطرب غمخانه نوای غم دل

چون سرشک از نگهم گاه برون می آید


***


می کند پاره دل اندوه غم یارو دیار

تا که هجران به برم همچو غزل شاه برون می آید


***


می خورم بغض و بدوزم لب و اغیار ندانند

اندوه شب از اشک سحرگاه برون می آید


***


می کنم گریه و صد ناله و شیون ز فغانی

که از دورترین غمکده ناگاه برون می آید



*********

25 شهریور ماه 1389



+ تاریخ شنبه بیست و پنجم دی 1389 | ساعت0:28 | نویسنده نرگس بخشی |