|
سرای دل به عهدی کهنه می سوخت به هر بسته دری سخت مشت می کوفت *** به رازی کز درون آتش به جان داشت به راه انتظار او دیده می دوخت *** ز حسرت او به تربت اشک می داد و با اشکش ز دل اندوه می روفت *** ز آن رو کو ببیند صبح روشن دو چشمش همچو شمعی مست می سوخت *** ز بوی کوی عشاقان شمیم از یاد می برد ز غربت او به هر میخانه سر آرام می کوفت *** میان هر هوای مه گرفته پر هیاهو دخیلی رنگ باران ساده می دوخت ***** بخشی12 اردیبهشت ماه 85
+ تاریخ پنجشنبه شانزدهم تیر 1390 | ساعت20:17 | نویسنده نرگس بخشی |
سلام به همه دوستانی که تو مدت این چندماه بدلیل گرفتاریهای کاری نبودم بهم سر زدن
از قصمیم قلب از همتون ممنونم
+ تاریخ پنجشنبه شانزدهم تیر 1390 | ساعت19:52 | نویسنده نرگس بخشی |
از نوای لای باران قصه خواندم بر وجودم از نوازش شعر راندم *** در نگاه سرد و سنگین اقاقی چو چشم شاپرک پر درد ماندم *** میان کوچه باغ شعرو خواهش غرل گم کرده ای بی وزن ماندم *** ز پیغامی ز قاصد بی مهابا شکوه مشفقی از چشم راندم *** وضویی کرده از مژگان شبنم نمازی از ستایش مست خواندم *** شقایق را به دستان خموشی شدم پرپر و خود یک ساق ماندم *** هوای خواهش الاله ها را به آغوش نوایی ساده راندم *** به ابری داده ام سوگند بارش که گویی بی وجودش زرد ماندم *** و کردم جان رها در سازش باد و آوازی ز صد فریاد خواندم ******* بخشی 5 آذرماه 83 + تاریخ یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389 | ساعت3:35 | نویسنده نرگس بخشی |
لبخند می زند بر من نگاه سرد و تاریکی قدم بگذارم از سویش میان کوی باریکی *** شرر خواهم ز چشمانش ولی او سخت خاموش است شود آیا کند بر من نگاهی از سر نیکی *** نثارش می کنم آرام کمی از شور عشق خویش که شاید شعله ای باشد میان شعر تاریکی *** شکوه بر دیده بنشانم کمی هم ناز بر لبخند صفا هم همدمی دیگر برای راه باریکی *** رهی کز دیدگان او خزان بر باد بسپارم و شمعی روشن از احساس دهم بر راز این نیکی *** گلی از قلب می چینم که بویش عشق می سازد و گلخندی ز مه آرام برای رفع تاریکی *** و تقدیمش کنم باعشق گل و لبخند و گلبوسه میان کوچه باغ عشق که باشد کوی تاریکی *** ولی او ناز می سازد وجود و ساده بگریزد و دانم اینچنین داند که این است بهترین نیکی ********* بخشی 11 آذرماه 84 + تاریخ جمعه سیزدهم اسفند 1389 | ساعت23:57 | نویسنده نرگس بخشی |
غروب جمعه ای دیگر که از راهی دراز آمد نگاه خسته ام در دم به اندوهی فراز آمد *** نگاه سرخی از خورشید که عالم را به خون آویخت غم دیرینه را گویی به آزینی ز راز آمد *** هوای سینه مدفون شد به بغضی ساده و سنگین که با خود قصه ای می گفت ز اشکی کز نیاز آمد *** به بزمم کز پریشانی به عصر جمعه بر پا شد نوای مطربی غمگین ز قلبی پر گداز آمد *** دو صد فریاد بی پروا لبانم بسته می گوید در آن دم کز نگاه من یکی اشکی به ناز آمد *** همه طوفان غمهایم نسیمی روح افزا شد چو از روزن ز راهی دور نوایی دلنواز آمد *** میان این هوای غم که که آواری غم انگیزست مؤذن گفت برخیزید که وقتی از نماز آمد *** به ناگه کوه اندوهم به کاهی پست می مانست چرا چون بانگ زیبایی بگفت وقت نیاز آمد *** بخشی 12 خرداد ماه 85 + تاریخ جمعه ششم اسفند 1389 | ساعت15:28 | نویسنده نرگس بخشی |
گل از گلشن به رازی قصه می گفت نمی دانم چرا سر بسته می گفت *** یکی صد واژه از آشوب و فریاد به گوش غنچه ای دلخسته می گفت *** چنان از گریه شعری تازه می خواند که گویی قصه ای بی غصه می گفت *** شمیم خاک باران خورده را او چو گل های ز نم شسته می گفت *** نوای خسته ی بلبل ز هجران به آهنگی ز وصل آهسته می گفت *** هزاران خواهش از آمال دیروز ز آغوش چمن پیوسته می گفت *** ز آبی اندک از جویی گل آلود چو جوشان چشمه ای نو رسته می گفت *** نسیمی را به تهمت دزد می خواند و تهمت را بسی دانسته می گفت *** و شد گلشن ز اندوهش لبالب چو گل رازش به او سر بسته می گفت ******** بخشی 14 تیر ماه 85 + تاریخ جمعه بیست و نهم بهمن 1389 | ساعت0:45 | نویسنده نرگس بخشی |
تقدیم به همه فرزندان از یاد رفته مادرم مهتاب را گهواره خوابم نمود بوسه ها را با تمنا از لبانم می ربود *** لای باران قصه می کرد در نسیم با غزل شب را ز نارم می زدود *** با ردیف ناز و بیتی از سکوت از برایم شعر رویا می سرود *** در هوای کوچه های خواب من روز و شب رب را زخلقم می ستود *** با صدای ناله ام جان می سپرد هر نفس را بند بر من می نمود *** ناگهان رفت وشدم تسلیم باد بال غم را مرغک بختم گشود *** چون برفتم با نوای عشق سویش باشعف جای مهر پر بار فریادم نمود *** هر غزل از کوچه با غ جور را یادی از فریاد مادر می سرود *** مادری کز من به آسانی گذشت چون زعشقی از تبار هیچ بود ******** 18 بخشی اسفندماه 81 + تاریخ یکشنبه هفدهم بهمن 1389 | ساعت3:28 | نویسنده نرگس بخشی |
تو را بر مطرب بیدار سوگند مرا بر مسلم تبدار سوگند *** تو را بر ماه و مهتاب و ستاره مرا برناله ی دلدار سوگند *** تو را بر جاده ای روشن ز میعاد مرا بر کوچه و بازار سوگند *** تو را بر دشتی از آلاله ی سرخ مرا بر وادی گلزار سو گند *** تو را بر ابر و باران و شقایق مرابر آب بی زنگار سوگند *** تو را بر ناجی فردای دیروز مرا بر هر دل هوشیار سوگند *** تو را بر ساغر و مینا و مستی مرا بر عاشق بیزار سوگند *** تو را بر ژاله و بر ناله ی باد مرا بر مدفن آزار سوگند *** تو را بر قایق و دریای آبی مرا بر شوق یک دیدار سوگند *** تو را بر نام مادر نام معشوق مرا بر کودکی بیمار سوگند *** تو را بر کوچه ای تاریک و پردرد مرا بر سایه دیوار سوگند *** تو را بر وحشت دیدار با خاک مرا بر تربت نمدار سوگند *** تو را بر کوه و عرش و آسمانها مرا بر بلبل دلدار سوگند *** تو را بر قاصدک بر مژده ی باد مرا بر مسلخ بی دار سوگند *** تو را بر پیچ و تاب زلف و گیسوی مرا بر حوری غمدار سو گند *** تو را بر مژده ای زیبا ز فردوس مرا بر نیکی پندار سوگند *** تو را بر آینه بر نور الماس مرا بر جمله انکار سوگند *** تو را بر کودکی سرگرم بازی مرا بر گلشن بی خار سوگند *** تو را بر صحبت ناز و نوازش مرا بر شاهد کردار سوگند *** تو را بر سجده ی شبهای بیدار مرا بر نام تو دادار سوگند *** تو را بر شعر دورم دار از هیچ مرا هر شب به تو وادار سوگند ********* بخشی 19ابانماه 81 + تاریخ چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 | ساعت16:36 | نویسنده نرگس بخشی |
یکی دیگر مرا روزی صدا کرد دل و جانم به عشقش آشنا کرد *** نگاه سرد و پر تشویش و زارم به نام گرمی مهرش شتا کرد *** پرستوی شکن بال دلم را به باغ پر ز الفت او رها کرد *** صدایش نور بود و نادی نور به نور خود نوایم را ندا کرد *** شکر خند و لبش نوشین و آرام همه تن را به ناز خود ریا کرد *** چو گل روئید بر بستان آیین نگاهش را برایم چون منا کرد *** نگه کردم به تن کین چیست بر تن بدیدم مهر خویشش را ردا کرد *** چنان آمد که سرمست و پر از شور وجودم را به جان خود فدا کرد *** شکوه و مهربانی را چه زیبا به درد غم گداز تن شفا کرد ******** بخشی 3 اردیبهشت ماه 85 + تاریخ شنبه نهم بهمن 1389 | ساعت0:17 | نویسنده نرگس بخشی |
پشت این تنهایی منفور و نمناک می نگارم شعر عشق لاله و خاک *** در گذر گاهی ز شهری پر هیاهو دل رمید از سینه بی پروا و بی باک *** به سوی هاله ای از جنس دیروز که چون مه صاف بود و ساده و پاک *** ولی زنگار حسرت تار می کرد تنش را همچو کوته شاخه از تاک *** به ماندن در سیاهی سخت منفور به رفتن از تباهی سخت چالاک *** لبانش ساده عشق تکذیب می کرد و دل خندان برون آورد سر از خاک *** مرا چون پنجه بهر ناز می خواند و گه گریان لقب دادم به تریاک *** ولی افسوی فکرم ساده نوشید و دادم خاطرش بر گرگ ملّاک *** و رفت و از فراغش درس این بود مکان عشق دل ، لاله در خاک ******** بخشی 5 مرداد ماه 83 + تاریخ دوشنبه چهارم بهمن 1389 | ساعت1:7 | نویسنده نرگس بخشی |
لبخند می زند بر من نگاه سردو تاریکی قدم بگذارم از سویش میان کوی باریکی *** شرر خواهم ز چشمانش ولی او سخت خاموش است شود آیا کند بر من نگاهی از سر نیکی *** نثارش می کنم آرام کمی از شور عشق خویش که شاید شعله ای باشد میان شعر تاریکی *** شکوه بر دیده بنشانم کمی هم ناز بر لبخند صفا هم همدمی دیگر برای راه باریکی *** رهی کز دیدگان او خزان بر باد بسپارم و شمعی روشن از احساس دهم بر زار این نیکی *** گلی از قلب می چینم که بویش عشق می سازد و گلخندی ز مه آرام برای رفع تاریکی *** و تقدیمش کنم با عشق گل و لبخند و گلبوسه میان کوچه باغ عشق که باشد کوی باریکی *** ولی او ناز می سازد وجود و ساده بگریزد و دانم این چنین داند که این است بهترین نیکی ******** بخشی 11 آذر ماه84 + تاریخ دوشنبه بیست و هفتم دی 1389 | ساعت0:47 | نویسنده نرگس بخشی |
سبد سبد ترانه را به گل شبانه داده ام سکوت مهرو عشق را به گل نشانه داده ام *** میان مستی شبم به همره نسیم و باد شکوه بال شاپرک به صد کرانه داده ام *** زوال خنده ای پلید که ناز خواب می پراند زگریه ی شبانه ای به ره میانه داده ام *** صدای اختری که شب نوای نور می زدش غرل نموده با شرر به نی ترانه داده ام *** نیاز ماه و ناز مهر به نور و خواهش و صفا چو شعر عاشقانه ای به دل روانه داده ام *** به سبز سرد کزنیاز به سایه می زند نگه سرور ابر سرد را به یک فسانه داده ام *** ز بلبلان بی نفس که راهی ترانه اند نوای مهر کرده ساز به شور خانه داده ام *** برای بزم باورم که حزن را سحر نمود وجود غم قصیده وار به تازیانه داده ام ********* بخشی -22 دیماه 83 + تاریخ شنبه بیست و پنجم دی 1389 | ساعت1:36 | نویسنده نرگس بخشی |
این نوای دلم از چاه برون می آید از سوز جگر سوز دلم آه برون می آید *** می دهد دست طمع گریه به احوال دلم بیراهه اندوه پس از راه برون می آید *** می شود تار همه روز و شبم تارتر از روز دلم گریه هر دم به دلم خنده ای از ماه برون می آید *** می زند مطرب غمخانه نوای غم دل چون سرشک از نگهم گاه برون می آید *** می کند پاره دل اندوه غم یارو دیار تا که هجران به برم همچو غزل شاه برون می آید *** می خورم بغض و بدوزم لب و اغیار ندانند اندوه شب از اشک سحرگاه برون می آید *** می کنم گریه و صد ناله و شیون ز فغانی که از دورترین غمکده ناگاه برون می آید ********* 25 شهریور ماه 1389 + تاریخ شنبه بیست و پنجم دی 1389 | ساعت0:28 | نویسنده نرگس بخشی |
|